دعوا

امشب با یکی از بچه ها اتاق  کناری دعوام شد من در  بین مشهدی ها آدم م های درست و حسابی ندیدم حداقل خیلی باید گشت تا چند نفر درست و حسابی پیدا کر د  خودشونم خودشون رو قبول ندارند.  دیگران سکوت کنند و اگر ببینم که فرد بی منطق بازی و یا سلطه بازی بخواد در بیاره  جوابشون رو میدم امشب هم همین اتفاق افتاد سر یک موضوعی   به دوست که مشهدی  بود گفتم برو گمشو نبینمت به هر حال دعوا بدی شد و چون  در جمع 14 نفر خراسانی هستم بقیشون هم کامل جبهه گرفتند و لی من در ظاهر به روی خودم نیاوردم ولی از درون ناراحتم 
 پی نوشت:    رفتارم اشتباه بود زود عصبانی شدم ولی ایشون هم  اصلا بی تقصیر نبودن خب درسته اینجا خراسان و در جمع 14 نفر خراسانی هستم  و لی شعور هم خوب نعمتیه والا انگار اینجا قانون  جنگل حکم فرماست .

پی نوشت:  دوست نداشتم خاطره بدی  در  روز های اخر بمونه این خیلی برام مهم تر بود . به خودم میگم مریم اینقدر  مهربون نباش  بیخیال دختر ولی خب...

پی نوشت: بهترین رفتار در این موقع چی بود؟ چون دختری هستم که بعضی وقت ها سریع  عصبانی میشم و اینکه اگر از جایی دیگه ای خسته باشم ممکنه بیشتر حساسیت و و اکنش نشون بدم و برداشت هام اشتباه باشه بهتر بود در این موقع  حرف نمیزدم چون خستگی و بی خوابی دیشبم باعث شد بیشتر واکنش نشون بدم  بهتر بود سریع اتاق رو ترک میکردم و اینکه اون دعوا رو ادامه میداد باید بی محلی میکردم نه اینکه منم جواب بدم چون همین باعث شد که بعد از چند دقیقه ای دیگه که پدرم زنگ زد حالم رو بپرسه  طبق  معمول همیشه حرف نزنم که بیچاره پدرم هنگ کرده بود میخواست بدونه کی  خونه مییام. 1 رفتار اشتباه  باعث شد انرژی زیادی از دست بدم  و فردا که امتحان دارم و امشبم باید بیدار بمونم نتونم تمرکز کنم.

 

 پی نوشت: دو خط جمله اول رو از عصبانیت گفتم  درست نیست که دیدم رو به تمام مشهدی ها و خراسانی ها بد نشون بدم چون من یک تعدادی رو دیدم  و لی افراد با مرامی هم دیدم.

پی نوشت:  اینکه زود عصبی میشم و اینکه نمیتونم بعضی چیزا رو خوب کنترل کنم  زیاد جالب نیست البته از خودم هم انتظار پیشرفت انچنانی هم ندارم  و لی باید بهتر از اینکه هستم بشم رو خودم کار کنم  ممکنه در اینده هم باعث از بین رفتن احترام ها بشه.

پی نوشت: فکر کنم کمی به خودم دارم سخت میگیرم   ولی باید هوشیارتر باشم.

پی نوشت: بعضی وقت ها خیلی قاطع و صریح حرف میزنم  و اگر کسی برداشتت اشتباه باشه و منو نشناسه اشتباه منظورم رو متوجه میشه  و فکر میکنه قصد تخریب یا تحقیرش رو دارم  همینطور که اینو یکی از دوستانم بهم گفت مریم  چون  شناختمت حرفی بهت نمیزنم ولی اینقدر قاطع و محکم حرفت رو نزن و آمرانه رفتار نکن.

محمدرضا شعبانعلی

امروز که روز نوشته ها رو میخوندم  یادم اومد اوایل فقط وب گردی و کنجکاوی میکردم ببینم این سایت چی هست و این افرادی که کامنت میذارند چه رفتار و ویژگی هایی دارند و بیشتر میخوندم عمل کردنی در کار نبود ولی حالا خیلی شرایط  ها فرق کرده و تا اونجا که میتونم عمل میکنم ولی خب تغییر عادت ها کاری به این اسونی نیست  و پله پله باید پیشرفت کرد. معلمم از 4 سالگی متمم گفته بود و معصومه شیخ مرادی در کامنتی گفته بود:

متمم جزو معدود موجودات زنده است که خبر تولد آن همیشه خوشحالم کرده و برایم تازگی داشته.

  پاسخ معلم عزیزم :حسی که بسیار شیرین‌تر هست، دیدن رشد دائمی و پیشرفتِ تک تک بچه‌های متممی هست.
منظورم این نیست که این رشد و پیشرفت‌ها به متمم ربط داره؛ بلکه منظورم اینه که تونستیم یه گروه دوستی بزرگ تشکیل بدیم از آدم‌هایی که به رشد خودشون فکر می‌کنن و برای این رشد تلاش می‌کنن.
همین باعث می‌شه که به جای احساس غرور از وضعیت فعلی‌مون، همیشه احساس کنیم که اگر جلوتر نریم و بیشتر و بهتر نفهمیم و عمیق‌تر فکر نکنیم، ممکنه عقب بمونیم.
حسی که حداقل خود من همیشه دارم و عمیقاً تجربه می‌کنم.

متمم باعث شد بفهمم که هیچی نمیفهمم و واقعا چه قدر عقبم , چه قدر باید ذهن و نگرش خودم رو درست کنم. هر  لحظه باید برای بهبود شخصیتم و افکار و نگرم تلاش کنم و از خوب زندگی کردن و آگاهانه زندگی کردن دست بر ندارم. حالا منم به همچین درجه ای نرسیدم ولی خب نسبت به قبل خیلی پیشرفت کردم که در خودم این مورد رو میبینم.

- دوستان خوبی پیدا کردم که خیی ازشون راهنمایی گرفتم هر چند در جایگاه هایی  بالایی بودند و لی در کمال تواضع و فروتنی جوابم رو میدادند که بعضی وقت ها در اوایل باعث تعجبم میشد چون سوالاتم خیلی پیش پا افتاده بود.

- در کل حرف های متمم و روز نوشته ها و جنس حرف های معلم عزیزم  وهم چنین دوستان متممی همیشه با بقیه فرق داره و این سبک نگرش باعث شده من همیشه مطالب رو دنبال کنم و متوجه اشتباهاتم بشم.

 

یادداشت شماره ۲

در این روزها هموطنان عزیز که کوله بار زندگی وهجرت را تا مغرب زمین کشیده اند  با وجود سرما وبرف طولانی ترین تعطیلات رسمی شان را تجربه و زندگی می کنند. ایام کریسمس مهمترین تعطیلات امریکای شمالی است و روزهای خرید وجشن وسرور وهدیه. در این ایام،  تقریبا اکثریت مردم درخت سرورا که نماد از حیات است در گوشه خانه هایشان میگذارند و هر کسی در حد توان وسلیقه خود اطراف خانه هایشانرا چراغان میسازند. رادیوها و سوپرمارکیت های بزرگ از هفته هاپیش پخش آهنگهای کریسمس را شروع کرده اند. اما واقعیت اینستکه در اینروزها مردم از کریسمس بیشتر به عنوان یک سنت نام میبرند تا یک جشن مذهبی، و آنرا بهانه برای خوشی و مسرت و خرید می دانند. مردمان امریکای شمالی مد ارای مذهبی شان را تا آنجا توسعه داده اند که دولت ، کمپنی های بزرگ ، نهادهای فرهنگی و اغلب مردم در ایام کریسمس در نامه ها شعار ها و تعارفات روزمره شان به جایMerry Christmas (  تعطیلات خوش) را بکار می برند Happy Holidays( کریسمس خوش) اصطلاح    تا به اقلیتهای مذهبی غیر مسیحی که صرفا تعطیلات شان را جشن میگیرند وکریسمس مناسبت مذهبی آنان نیست، احترام گذاشته باشند. بهر حال ، این بزرگواری مذهبی و مداری دینی در کشورهای که بیشتراز هشتاد فیصد آنرا مسیحیان تشکیل می دهند ومردم آن حاضر میشوند تا مهمترین جشن مذهبی شانرا صرفا" تعطیلات" بنامند، تا خاطر دسته های کوچک غیر مسیحی و تعدادی ازافراد" غیر معتقد" رنجور نشود، شایسته تمجید است.

یادداشت شماره ۱

   صاحب سرگردان این وبلاگ که چند صباحی را در دامن کوه های راکی ودو سه شهرشمالی این سیاره سپری کرده است برای آنکه برای دوستان و همصنفی هایش وقتی می پرسند تصمیمات سال نو شما چیست جوابی داشته باشد می نشیند که بهانه بسازد، وتصادفا آن بهانه به جدیت وراستی تبدیل می شود. از جمله چیزی که در ذهنم می آید وبلاگ" یادداشتهای از غرب" است که شما هراز گاهی لطف می کنید وصفحه آنرا بازمی نمایید تا ببینید که یکی از شما که دست روزگار اورا از کوچه های تنگ وتاریک چنداول در یکی ازشهرهای سرد وپربرف  کانادا آورده است دچار چه تخیل ویا تفکر ویا شوک فرهنگی میشود. راستش دوماه پیش که این صفحه را می خواستم باز نمایم  دودله بودم . از یک طرف وسوسه می شدم که باید سکوتم را بشکنم واز طرف دیگر لذت" آزادی گمنامی" در پیش چشمم مجسم می شد که مجال وفرصت آزادتر برای خواندن واندوختن ودرک کردن ودیدن غرب را برایم ممکن ومیسر می ساخت. بلاخره پس از چند فال وچنداستخاره مجازی به این نتیجه رسیدم که این صفحه را به مثابه کلکینی به روی دوستان و هموطنانم نازنینم درعالم انترنت بگشایم ، ودرقریه کوچک موسوم به زمین بگویم: سلام دنیا!

ادامه نوشته